کنترل اشتها
مقدمه:
از جمله عوامل مهمی که به عنوان عامل زمینه ساز چاقی در کودکان و بزرگسالان مطرح است، دریافت زیاد غذا، به ویژه غذاهای پرچرب و پرانرژی، بیش از نیاز فرد می باشد. البته در این زمینه نقش میزان فعالیت بدنی، به خوبی بررسی و شناخته شده است.
از سویی دیگر، برخی کودکان تا 12 ماه اول زندگی اشتهای خوبی دارند، اما از 3- 1 سالگی اشتهایشان کمتر می شود. کودکان برای صرف غذا، شوق و انگیزه ی کمتری دارند و غذاهای مورد مصرف خانواده، به ویژه سبزی ها را نمی خورند. این موضوع موجب نگرانی یا عصبانیت والدین می شود.
اشتها در انسان، به طور طبیعی کنترل کننده ی تقریبی میزان دریافت غذا می باشد. طوری که فرد با اشتهای کافی شروع به خوردن کرده و با از بین رفتن اشتها یا سیر شدن، از غذا خوردن دست می کشد.
سیستم کنترل کننده ی اشتها، پیچیده است. اشتها، در اوایل عمر بسیار دقیق عمل می کند؛ به طوری که مقدار شیری که نوزاد می نوشد، با نیاز واقعی او کاملاً تناسب دارد.
انسان موجودی اجتماعی است، در نتیجه رفتارهای اطرافیان (یعنی محرک های محیط) می تواند بر سیستم کنترل اشتهای وی خدشه وارد سازند. طوری که فرد سیر، ممکن است با تعارف زیاد اطرافیان مجدداً غذا بخورد یا فرد گرسنه ای که در جلسه ی مهمی حضور دارد، به ناچار گرسنگی را تحمل نماید.
دیگر عوامل محیطی از جمله امکانات تهیه ی غذا، در دسترس بودن آن، شکل ، بو، مزهی غذا و همچنین فرهنگ غالب جامعه در مورد نحوه، نوع و مقدار غذای دریافتی، در کنترل مقدار دریافت غذا و اشتهای فرد نقش بسیار مهمی ایفا می کنند.
علاوه بر تأثیر جامعه و محیط، عواملی چون ژنتیک، عوامل عصبی، مواد مغذی خاص و هورمونهای ترشحی بدن در کنترل اشتها نقش مهم و اساسی دارند.
نقش ژنها، مجزا از محیط ، در تعیین چگونگی مصرف غذا (به صورت مقدار و دفعات غذا خوردن) و همچنین در قد و وزن افراد (که بر غذا خوردن به طور ثانویه اثر دارد) حایز اهمیت می باشد.
اخیراً (در سال 2004) مشخص شده که ژنها در کنترل اشتها نیز نقش دارند. طبق این پژوهش، نقش ژنها در کنترل گرسنگی، میزانی از پُر شدن معده که گرسنگی را فرو بنشاند، انتخاب نوع و مقدار غذای دریافتی و برخورد با غذا در جمع کاملاً شناخته شده است.
میزان تأثیر یکی از دو عامل محیط و ژنتیک بر فرد، بسیار پیچیده بوده و از فردی به فرد دیگر متفاوت می باشد.
نقش هورمونها در کنترل اشتها
افراد چاق، به گروههای پُرخور و غیر پُرخور تقسیم می شوند. نقش هورمونها در تنظیم اشتها به خوبی مشخص شده است.
- لپتین ( LEPTIN ) از جمله مهم ترین هورمون های ترشح شده در بدن می باشد که بر هیپوتالاموس اثر کرده و اعلام سیری می کند. ولی در صورت عدم پاسخ مناسب به این هورمون، فرد پُرخوری می کند. بافت چربی بدن علاوه بر لپتین، هورمونهایآدیپونکتین ورزیستین را هم ترشح می کند. این سه هورمون در اثر پیام های ارسالی به مغز توسط بافت چربی، در ارتباط با حجم انرژی ذخیره شده ترشح می شوند.
- انسولین، هورمونی است که از سلول های بتای جزایر لانگرهانس لوزالمعده (پانکراس) ترشح می شود و با کاهش قند خون سبب تولید علایم گرسنگی توسط هیپوتالاموس می گردد.
- گرلین (GHRELIN) هورمون دیگری است که از معده ترشح می شود و در گرسنگی نقش دارد و اگر میزان ترشح آن در بدن زیاد باشد و یا به خوبی عمل نکند، موجب پُرخوری می گردد.
سه هورمون دیگری که در سیری و کاهش اشتها نقش دارند، عبارت هستند از:
کوله سیستوکنین، پپتید شبه گلوکاگون (GLUCAGON- LIKE PEPTIDE1 یا G L P-1) یا پپتید 36- 3 YY(که از معده ترشح می شود).
نقش عوامل عصبی در کنترل اشتها
لازم به ذکر است که نقش عوامل عصبی که از طریق عصب واگ، سیستم گوارشی را تحت تأثیر قرار می دهند، هم روشن شده است. دانشمندان در زمینه ی کنترل سیستم عصبی، برای قسمت های مختلفی از مغز نقشی قائل شدهاند.
از میان انتقال دهنده های امواج عصبی که بین سلول های مغزی ترشح شده و عمل می کنند، نقش نوروپپتید Y (پپتید وابسته به ژن آگوتی) و اورکسین (OREXIN) در تحریک اشتها، همچنین نقش ملانوکورتینها و هورمون محرکه ی آلفاملانوکورتین در سیری تعیین شدهاند.
هر چه حجم معده بزرگ تر شود، ارسال علایم عصبی سیری کاهش می یابند. در نتیجه افراد دارای معده ی بزرگ تر، بیشتر هم می خورند.
پروتئینها از مولکول هایی به نام اسیدهای آمینه ساخته شدهاند. برخی اسیدهای آمینه ی تشکیل دهنده ی پروتئینها، باید از طریق غذا دریافت شوند که به آنها اسیدهای آمینه ی ضروری گفته می شود. کمبود حداقل یکی از اسیدهای آمینه ی ضروری ، موجب ایجاد چندین واکنش شیمیایی و فیزیکی در بدن می شود و از آنجا که این اسیدهای آمینه با سوخت و ساز ملکول های چربی و کربوهیدراتها هم در ارتباط هستند، به نظر می رسد سیری کوتاه مدت را تحت تأثیر قرار می دهند.
دریافت مقادیر بالای ویتامین D (به صورت دارویی)، علاوه بر ایجاد عوارضی برای بدن موجب بی اشتهایی می شود.
سیگار، عموماً موجب کاهش اشتها شده و ترک سیگار، اغلب تا مدتها اشتهای فرد را افزایش می دهد.
در حیواناتی که تابستان اشتهای زیادی دارند، ترشح لپتین افزایش می یابد، ولی حساسیت نسبت به آن کم می شود. در روزهای کوتاه زمستانی که حیوانات اشتهای کمی دارند، عکس این قضیه رخ می دهد. بخشی از هیپوتالاموس که به لپتین واکنش نشان می دهد، به کمک عواملی از قبیل نوروپپتید Y، ملانوکورتین و مسیرهای وابسته به کوکائین و آمفتامینها، اشتها را کنترل می کند.
(( هورمون های روده ای در کنترل اشتها ))
امروزه چاقی یکی از بزرگترین تهدیدهای سلامتی در جوامع بخصوص کشورهای پیشرفته می باشد . به منظور طراحی رژیم های لاغری و یا داروهای مؤثر در درمان چاقی ، دانستن فیزیولوژی طبیعی کنترل اشتها و پاتوفیزیولوژی چاقی ضروری است . هیپوتالاموس ورودی های هورمونی و عصبی را تدجمه ، تفسیر و هماهنگ می کند تا غذا خوردن و مصرف انرژی متعادل را برای بدن فراهم کند .
شواهد اخیر پیشنهاد می کند که هورمون های روده ای مشخصی – گرلین ، پلی پپتید YY ، پلی پپتید پانکراسی ( PP ) ، پپتید شبه گلوکاگون-1 ( GLP-1 ) ، اکسینتومودولین ( Oxyntomodulin ) – یک نقش فیزیولوژیک در کنترل سیری از طریق هیپوتالاموس دارند . سیستم هورمون های روده ای تنظیم کننده اشتها یک پتانسیل بالقوه ای در طراحی داروهای ضدچاقی نشان می دهند .
چاقی اپیدمیک :
شیوع چاقی در بزرگسالان در انگلیس و ولز از 6% مردان و 8% زنان در سال 1980 به 17% مردان و 21% زنان در سال 1998 افزایش یافت . افزایش های مشابهی در سراسر کشورهای پیشرفته مشاهده میشود و شروع به انعکاس در کشورهای در حال توسعه کرده است . نتایج چنین اپیدمی بیشتر از علم محض است. چاقی مرگ آور است . افراد چاق افزایش معنی داری در مرگ و مید و همین طور افزایش ریسک دیابت نوع2 ، بیماری قلبی-عروقی و انواع خاصی از سرطان را نشان می دهند . حتی کاهش وزن نسبتاً کم می تواند مرگ و میر و بیماریهای مرتبط با چاقی را کاهش دهد .
مکانیزم های مرکزی کنترل اشتها :
هیپوتالاموس منطقه کلیدی CNS است که در تنظیم اشتها درگیر است . آزمایشات اولیه منجر به فرضیه (( مرکز دوتایی )) شد که پیشنهاد می کرد هسته ی بطنی میانی هیپوتالاموس VMN ( ventromedial nucleus ) مرکز سیری و هیپوتالاموس جانبی ( lateral ) مرکز گرسنگی است . در طول زمان این تصویر ساده تغییر کرد و به یک مدل پیچیده و سطح بالا تبدیل شد که بیان می دارد تعدادی از مسیرهای نورونی مجزا بین هسته های مشخصی از هیپوتالاموس یک شبکه نورونی پیچیده و منسجمی تشکیل می دهند . تصور می شود که نوروترانسمیترها و تنظیم کننده های زیادی در کنترل هیپوتالاموسی اشتها درگیر باشند .
هیپوتالاموس یک تعداد ورودی هورمونی و عصبی را تفسیر و هماهنگ می کنند تا غذا خوردن و مصرف انرژی را در پاسخ به شرایط تغییریافته ی تعادل انرژی تنظیم کند .سیگنالهای طولانی مدت مربوط به ذخایر انرژی بدن ، وضعیت هورمونی و سلامت عمومی می باشد و اغلب هورمونی هستند . سیگنالهای کوتاه مدت شامل هورمونهای روده ای و سیگنالهای عصبی از مراکز مغزی بالاتر و روده ، شروع و پایان وعده غذایی را تنظیم می کنند . هر دوی سیگنالهای کوتاه مدت و بلند مدت می توانند در مصرف انرژی تأثیر داشته باشند از طریق جریان عصبی سمپاتیک به بافت چربی قهوه ای و یا اثر بر ترشح هورمونهای مختلف هیپوفیز .
هسته های قوسی هیپوتالاموس (ARC ) ، که به عنوان هسته های قیفی شکل در انسان شناخته شده اند ، به نظر می رسد که نقش مهمی در دریافت و همامنگی چنین سیگنالهایی دارند . هسته های قوسی (ARC ) در پایه ( base ) هیپوتالاموس واقع شده اند و توسط سد خونی مغزی به صورت غیرکاملی ( incompletely ) از گردش خونی عمومی جدا شده اند که امکان دسترسی مستقیم به فاکتورهای خونی را می دهد . 2 نوع عمده از نورون های ARC وجود دارد که در تنظیم دریافت غذا د ر گیرند : 1- نورون های مهاری اشتها به نام POMC یا پرواوپیوملانوکورتین ( pro-opiomelanocortin ) 2- نورون های تحریک کننده اشتها که NPY ( Neuropeptide Y ) و AgRP ( Agouti-Related Peptide ) ترشح می کنند .
POMC مولکول پیش سازی است که پپتید آنورکتیک ( مهارکننده اشتها ) به نام هورمون محرک ملانوسیتی آلفا یا α -MSH (α-melanocyte-stimulating hormone ) را افزایش می دهد . α –MSH آگونیست رسپتورهای ملانوکورتین-3 (MC3 ) و ملانوکورتین-4 (MC4 ) است . ( آگونیست ماده ای است که به رسپتور متصل و تحریک فیزیولوژیک آن را باعث می شود ) . انسان و حیواناتی که فاقد ژن POMC هستند در رسپتور MC4 دارند چاق و هیپرفاژیک هستند .(هیپرفاژی = پرخوری ).
AgRP آنتاگونیست اندوژن رسپتورهای MC3 و MC4 است و تذریق مرکزی AgRP دریافت غذا را بطور چشمگیری افزایش می دهد ( آنتاگونیست رسپتور را مهار می کند ) . همچنین NPY یک عامل ارکسیژنیک ( افزاینده اشتها ) قوی است ، اگرچه اثراتش کمتر از AgRP باقی می ماند . NPY غذا خوردن را ، احتملاً از طریق رسپتورهای Y1 و Y5 تحریک می کند . البته در سایر سیستم های درون ریز هم تأثیر دارد . هر دو دسته های نورونی NPY∕AgRP و POMC به سایر هسته های هیپوتالاموسی ترشح دارند ، مخصوصاً هسته حاشیه بطنی PVN ( paraventricular nucleus ) که در تنظیم دریافت غذا و مصرف انرژی مهم و بحرانی شناخته شده است . همچنین PVN ورودی ها از سایر هسته های هیپوتالاموسی شامل ناحیه هیپوتالاموس جانبی ( Lateral Hypothalamic area ) ، هسته بطنی میانی ( Ventromedial nucleus ) و هسته پشتی میانی ( Dorsomedial nucleus ) ، را تحلیل می کند .
فاکتورهای آدیپوزتاتی
لپتین :
لپتین در سال 1994 کشف شد . لپتین توسط سلولهای چربی در بافت چربی سفید تولید و ترشح می شود و در پلاسما در غلظت های متناسب با توده چربی گردش می کند و نیمه عمر نسبتاً طولانی دارد . تزریق لپتین به صورت محیطی یا در CNS در جوندگان دریافت غذا و وزن بدن را کاهش می دهد . لپتین ترشح شده ی محیطی و اندوژن توسط انتقال فعال یا انتشار ساده وارد CNS می شود . لپتین مستقیماً نورون های قوسی ارکسیژنیک NPY∕AgRP را مهار و نورون های آنورکتیک POMC را تحریک می کند . بنابراین لپتین به عنوان یک حلقه فیدبکی در تنظیم چربی بدن عمل می کند . بچه هایی با نقص مادرزادی لپتین اشتهای بسیار زیادی دارند و چاق می شوند . تزریق لپتین اگزوژن این ناهنجاری ها را در انسان و موش( mice ) بهبود می دهد . با این وجود اکثریت انسان های چاق ژن های چاقی طبیعی دارند و سطح لپتین پلاسما بالاست که منعکس کننده توده چربی زیاد آنها می باشد و یک نوع مقاومت به لپتین در افراد چاق پیشنهاد می شود .
در حالی که نبود لپتین در خون – که در ارتباط با کاهش یا فقدان ذخایر چربی بدن می باشد – اثرات عمیقی در اشتها و وزن بدن داشته است ، سطوح بالای لپتین نتایج قابل مشاهده کمتری دارد . بنابراین لپتین می تواند نقش مهمی در طول دوره های گرسنگی بازی کند ، اما زمانی که غذا به راحتی در دسترس باشد اهمیت کمتری دارد .
انسولین :
انسولین نقشی مشابه لپتین دارد . اگرچه انسولین از آدیپوسیت ها ترشح نمی شود اما سطوح انسولین خون با سطح آدیپوزی بدن مرتبط می باشد . به نظر می رسد انسولین نورون های NPY∕AgRP را در هسته های قوسی هیپوتالاموس مهار می کند . تزریق انسولین در داخل بطن مغز I.C.V ( Intracerebroventricular ) در جوندگان دریافت غذا و وزن بدن را کاهش داده است و در مقابل تزریق آنتی بادی های انسولین دریافت غذا و وزن بدن را افزایش داده است . حیواناتی که نقص انسولین دارند هیپرفاژیک هستند .
هورمون های روده ای
افزایش گرسنگی قبل از وعده غذایی و کاهش بعد از آن نمی تواند با تغییرات جزئی در لپتین پلاسما توضیح داده شود . به طور مشابهی ، افزایش حاد انسولین بعد از غذا به نظر نمی رسد مستقیماً اشتها را کاهش دهد .
سیری بعد از غذا می تواند توسط سیستم حسگر روده ای توضیح داده شود ، که سیگنالهایی را از روده به مراکز اشتها در مغذ می فرستد . هد دوی سیگنالهای هورمونی و نورونی درگیرند . حضور غذا در معده رسپتورهای مکانیکی و شیمیایی را تحریک می کند تا سیگنال ها را از طریق فیبرهای آوران واگی به ساقه مغذ منتقل کنند .بارگیری معدی به طور وابسته به حجم دریافت غذا را در کوتاه مدت کاهش می دهد ، بدون آنکه با محتوی مواد مغذی مرتبط باشد . این امر پیشنهاد می کند که اتصاع معده در فرونشانی عصبی دریافت غذا مهمتر از محتوی می باشد . محتوی مواد مغذی در روده باریک نقش بیشتری بازی می کند و مسیرهای واگی را تحریک می کند که می تواند به سیری کمک کند . چنین سیگنالهای عصبی با سیگنالهای درون ریز از دستگاه گوارش هماهنگ می شوند . هورمون های روده ای نقش فیزیولوژیک مهمی در سیری بعد از غذا دارند . روده دارای یک جمعیت پراکنده از سلولهای درون ریز است چند هورمون را در پاسخ به تغییرات محتوی مواد مغذی لومن ، به خون آزاد می کند . شواهد اخیر نشان می دهد که هورمون های روده ای که در غلظتهای فیزیولوژیک تزریق شوند ، می توانند اشتها را در مدلهای انسانی و حیوانی تحت تأثیر قرار دهند .
کوله سیستوکینین ( CCK ) :
نقش CCK در ترشح پانکراسی و انقباض کیسه صفرا به خوبی شناخته شده و نیز CCK اندازه وعده غذایی را در یک رفتار وابسته به دوز در Rat کاهش می دهد . CCK اولین هورمون روده ای بوده که اثرش در کنترل اشتها شناخته شد . اثرات آنورکتیک CCK در مطالعات ثابت شده است . حضور محصولات هضمی در لومن روده ترشح CCK از ابتدای روده باریک را تحریک می کند . به نظر می رسد اثرات آنورکتیک CCK توسط رسپتور CCK از طریق واگ انجام و با واگوتومی ( قطع تکانه های عصب واگ
) از بین می رود . تزریق آنتاگونیست های این رسپتور پیش از غذا اندازه وعده غذایی را در انسان و سایر گونه ها افزایش داده است . Rat هایی که فاقد این رسپتور هستند ، چاق می باشند و کاهش اشتهای آنها در پاسخ به CCK شکست می خورد . اگرچه تزریق متناوب CCK به Rat اثر آنورکتیک آن را حفظ کرده ، اما تغییرات کمی در دریافت غذای روزانه یا وزن بدن وجود دارد که در نتیجه خوردن های جبرانی در فواصل بین تزریق ها ست .
گرلین Ghrelin :
گرلین تنها هورمون محرک فعال اشتها به صورت محیطی می باشد که تاکنون کشف شده است . گرلین به طور قوی دریافت غذا و ترشح هورمون رشد را تحریک می کند . سطح گرلین پلاسما به طور معکوسی با وزن بدن ارتباط دارد و در انسان به دنبال کاهش وزن ، افزایش می یابد . منبع عمده گرلین خون معده است اما به مقدار کم از روده ، پانکراس ، هیپوفیز ، کلیه و جفت نیز تولید می شود . گرلین از 28 آمینواسید تشکیل شده که یک زنجیره جانبی آسیل به سرین موجود در موقعیت 3 متصل می شود . این گروه آسیل نورمال-اکتانوئیل ( n-octanoyl ) بوده و برای فعالیت های هورمون رشد مهم می باشد . گرلین به رسپتور محرک ترشح هورمون رشد (Growth Hormone Secretagogue Receptor : GHS-R ) متصل می شود . GHS-R به میزان بالایی در هیپوتالاموس ( هسته های قوسی ) بیان می شود اما در ساقه مغذ ، هیپوفیز ، دستگاه گوارش ، بافت چربی و سایر بافت های محیطی نیز دیده می شود .
ترشح گرلین در شرایط تعادل منفی انرژی مثل گرسنگی ( starvation ) ، کاشکسی ( cachexia ) ، بی اشتهایی عصبی ( anorexia nervosa ) افزایش می یابد . در حالی که بیان آن در شرایط تعادل مثبت انرژی مثل غذا خوردن ( feeding ) ، هیپرگلیسمی و چاقی کاهش می یابد . غلظت های گرلین خون در طول fasting افزایش می یابد و بعد از غذا سریعاً افت می کند . بنابراین گرلین می تواند در آغاز وعده غذایی درگیر باشد ، اگرچه کار اخیر نشان داده است که سطوح گرلین خون نمی تواند فاصله زمانی بین وعده ها را در انسان پیش بینی کند . هرچند به نظر می رسد دریافت کالری تنظیم کننده اصلی سطوح گرلین پلاسما باشد ، مکانیزم های دقیق تنظیم ترشح گرلین ناشناخته است . برخی پیشنهادات وجود دارد مبنی بر این که گلوکز خون و یا انسولین ترشح گرلین را فرو می نشاند . سطوح گرلین خون در افراد چاق پایین تر است ، که شاید یک مکانیزم فیدبکی برای کاهش اشتها را منعکس می کند .
اثرات ارکسیژنیک گرلین محیطی از طریق CNS انجام می گیرد . تزریق محیطی گرلین ، نورون ها را در هسته های قوسی و هسته های حاشیه بطنی PVN فعال می کند و تزریق داخل بطن مغزی I.C.V اشتها را افزایش می دهد . تزریق آنتی بادی های آنتی-گرلین به مغز Rat غذا خوردن را مهار می کند . اثرات ارکسیژنیک گرلین می تواند غیرمستقیماً توسط NPY و AgRP انجام گیرد . تزریق مرکزی گرلین نورون های NPY∕AgRP را فعال و بیان هیپوتالاموسی mRNA مربوط NPY را افزایش می دهد . تزریق محیطی و مزمن گرلین در Rat باعث هیپر فاژی و چاقی می شود .
پلی پپتید پانکراسی ( PP ) و پپتید YY ( PYY ) :
PP و PYY هورمون های روده ای آنورکتیک هستند که به خانواده پپتید گروه PP تعلق دارند و NPY نیز عضوی از آن است . هر 3 پپتید 36 آمینواسید دارد با ساختارهای پایه ای که تعدادی تیروزین به آنها متصل است . گروه PP یک شکل ساختاری مشترک سومین در تمام اعضا است و در اتصال و فعال سازی 6 زیرگونه رسپتور اتصالی به پروتئین G - Y1 و Y2 و Y3 و Y4 و Y5 و Y6 – مهم می باشد که این رسپتورها اعمال فیزیولوژیک مشترک این خانواده را انجام می دهند .
پلی پپتید پانکراسی ( PP ) با رسپتورهای Y4 و Y5 باند می شود . غالباً در بخش برون ریز پانکراس وجود دارد و ترشح آن با دریافت غذا تحریک می شود . سطوح پلاسمایی آن بعد از غذا متناسب با دریافت کالری است . اگرچه سایر فاکتورها شامل : اتساع معده ، تون عصب واگی ، سطح گلوکذ خون و سایر هورمون های دستگاه گوارش ، نیز در ترشح آن تأثیر دارند . PP ترشح برون ریز پانکراس و انقباض کیسه صفرا را مهار می کند و ترشح اسید معده و تحرک دستگاه گوارش را تعدیل می کند . تزریق محیطی PP در جوندگان دریافت غذا دریافت غذا و تخلیه معده را فرو می نشاند . در مقابل تزریق مرکزی PP دریافت غذا و تخلیه معده را افزایش می دهد . با این وجود ، تزریق داخل وریدی PP دریافت غذا را در انسان بدون تأثیر بر تخلیه معده کاهش می دهد .
اثرات متضاد PP محیطی و مرکزی ممکن است فعال سازی زیرگونه های متفاوتی از رسپتور را نشان دهد تزریق محیطی آن نورون هایی در ناحیه Postrema – جایی که رسپتور Y4 به میزان بالایی وجود دارد – را فعال می کند . شاید PP مرکزی اثرات ارکسیژنیک خود را از طریق رسپتور Y5 ایفا می کند .
PP محیطی بیان هیپوتالاموسی NPY را افزایش داده و همچنین مصرف اکسیژن را بالا می برد و سیستم عصبی سمپاتیک را تحریک می کند که می تواند مصرف انرژی را افزایش دهد . PP پتانسیل خوبی برای استفاده درمان چاقی نشان می دهد .
PYY بعد از صرف غذا توسط سلولهای درون ریز روده ای تولید و به خون ترشح می شود . تزریق محیطی PYY جذب مایعات و الکترولیت ها را از ایلئوم افزایش می دهد و تحرک روده ای ، ترشحات معدی و پانکراسی و تخلیه کیسه صفرا و معده را مهار می کند . همچنین به عنوان منقبض کننده عروق عمل می کند.
PYY به همه رسپتورهای Y باند می شود . بیشتر دیده شده که PYY در سلولها ذخیره می شود و در گردش خون به فرم PYY3-36 است ( یک پپتید کوتاه شده 34 آمینواسیدی که با جدا شدن 2 آمینواسید از N – ترمینال تولید می شود ) .
PYY3-36 تمایل بالایی به Y2 و تمایل کمتری به رسپتورهای Y1 و Y5 نشان می دهد . تزریق محیطی PYY3-36 در دوزهای مشابه با سطوح آن بعد از مصرف غذا ، نورون ها را در هسته های قوسی فعال می کند و دریافت غذا مهار می شود . تزریق مستقیم در داخل هسته های قوسی نیز دریافت غذا را در Rat کاهش می دهد . PYY3-36 آزاد شدن NPY را کاهش و منجر به افزایش فعالیت نورون های POMC می شود .
پپتید شبه گلوکاگون -1 و اکسینتومودولین :
GLP-1 و Oxm با فرایند پس ترجمه ای ژن پره پروگلوکاگون در CNS و روده و کولون تولید می شود . هر دو پپتید در پاسخ به دریافت مواد مغذی به خون ترشح می شوند و به نظر می رسد به عنوان سیگنالهای سیری عمل می کنند .
اعمال فیزیولوژیک GLP-1 شامل تحریک ترشح انسولین ، فرونشانی ترشح اسید معده و کند کردن تخلیه معده است . رسپتورهای GLP-1 در ساقه مغز ، هسته های قوسی ، PVN و بافت های مختلف محیطی وجود دارد . تزریق مرکزی GLP-1 به Rat دریافت غذا را مهار و نورون های PVN و ARC را فعال می کند . تزریق محیطی به Rat و انسان دریافت غذا را مهار و نورون های ساقه مغز را در Rat فعال می کند.
Oxm مانند GLP-1 ترشح اسید معده را مهار و دریافت غذا را کاهش می دهد . آنتاگونیست های GLP-1 اثرات آنورکتیک Oxm را مهار می کند و این امر پیشنهاد می کند که سیگنالهای Oxm از طریق رسپتور GLP-1 دریافت می شود . اگرچه Oxm و GLP-1 به طور یکسانی در کاهش دریافت غذا مؤثر هستند ، اما تمایل Oxm به رسپتور GLP-1 خیلی کمتر از خود GLP-1 است. بنابراین شاید رسپتور Oxm ناشناخته ای وجود داشته باشد . چنین رسپتوری باید مشابهت هایی با رسپتور GLP-1 داشته باشد ، زیرابا آنتاگونیست GLP-1 ( exendin ) بلوکه می شود . تزریق محیطی Oxm نورون ها را در ARC فعال می کند و تزریق exendin در داخل ARC اعمال آنورکتیک Oxm محیطی را بلوکه می کند اما نه GLP-1 را . که این موضوع پیشنهاد می کند که Oxm و GLP-1 از مسیرهای متفاوتی دریافت غذا را کاهش می دهد . Oxm محیطی می تواند از طریق ARC دریافت غذا را کاهش دهد ، در حالی که GLP-1 از طریق ناحیه ی postrema در ساقه ی مغذ روی اشتها عمل می کند .
تزریق مزمن و مرکزی GLP-1 و تزریق محیطی و مرکزی Oxm باعث کاهش در وزن گیری می شود . حیوانات درمان شده با Oxm وزن بیشتری کم می کنند ، که پیشنهاد می کند که Oxm می تواند مصرف انرژی را نیز افزایش دهد .
در حالی که تزریق داخل وریدی GLP-1 در غلظت های فیزیولوژیکی در انسان اثر مهمی روی اشتها دارد ، ثابت شده است تنها سطوح پاتوفیزیولوژیکی Oxm دریافت کالری را کاهش می دهد . کار بیشتری نیاز است تا اهمیت فیزیولوژیک Oxm را در اشتهای انسان روشن کند . به طور جالبی ، تزریق Oxm در انسان سطوح گرلین پلاسما را کاهش می دهد که می تواند مسئول کاهش اشتهای مشاهده شده باشد .
در چند سال اخیر پپتید دیگری نیز شناسایی شده است به نام Obestatin ( ابستاتین ) که از سلولهای تولیدکننده گرلین ترشح می شود و دریافت غذا را کاهش می دهد .
نوروپپتیدهای ارکسیژنیک : NPY ، AgRP ، MCH ، Galanin ، Ghrelin ، Orexin A & B ، Norepinephrine ، -Endorphinβ
نوروپپتیدهای آنورکسیژنیک :-MSHα ,corticopin-releasing hormone ، CCK ، Bombesin ، somatostatin ، Thyrotropin-releasing hormone ، calcitonin-gene-released peptide ، Neurotensin ، Neuromedin U ، GLP-1,2 ، serotonin ، Oxytocin
References:
· Exp Physiol 89.5 (2004) pp 507-516 – “Gut hormones ih the control of appetite” , K.G Murphy & S.R. Bloom
· Molecular interventions ,volume2 ,issue8 , December 2002 ,pp 494-498 : “Ghrelin & the regulation of food intake & Energy Balance” Hiroshi Hosoda ,…
· The FASEB journal , vol 18 , pp 439-456 , March 2004 : “Ghrelin,appetite,and gastric motility: the emerging role of the stomach as an endocrine organ” AKIO INU