|
آموزش تخصصی عوارض استروئید در بدنسازی
|
||
|
تخصصی ترین مرجع آموزش پرورش اندام و بدنسازی و پاورلیفتینگ و وزنه برداری |
زمينه و هدف
هورمون hCG متعلق به خانواده هورمونهاي گليكوپروتئيني شامل TSH، LH، FSH و -hCGβ است (1). اين هورمونها از دو زنجيرة α و β تشكيل يافتهاست كه زنجيرة α در هر چهار هورمون 100% مشابه بوده و زنجيرة β هورمون hCG نيز شباهت زيادي با اين هورمونها دارد؛ بهطوريكه ميزان تشابه زنجيرة β بين hCG و LH بيش از 90% است (1). بدليل اين تشابه و سهولت تخليص و جداسازي هورمون hCG از ادرار زنان باردار، امروزه hCG به فرم دارويي به عنوان جايگزين مناسبي براي LH در دسترس ميباشد (2،1). بنابراين hCG در موارد متعددي از جمله جهت ايجاد LH Surge مصنوعي و آزاد شدن تخمكها در روشهاي ART توسط پزشكان تجويز ميشود (3). همچنين اين هورمون براي تحريك ترشح تستوسترون توسط سلولهاي لايديگ مردان مبتلا به اختلالات اسپرماتوژنز تجويز ميگردد. علاوه بر اين، اين هورمون در بيماران مبتلا به كم كاري هيپوتالاموسي و هيپوگنادي هيپوتالاموسي به همراه داروي hMG براي تحريك توليد هورمونهاي جنسي و قدرت باروري مورد استفاده قرار ميگيرد.
با توجه به شيوع زياد 5/1-1% نهانبيضگي در كودكان تازه متولد شده (4)؛ پس از انتقال بيضه از حفرة شكم به داخل كيسة بيضه، براي تحريك توليد تستوسترون و روند اسپرماتوژنز نيز از هورمون hCG به ميزان زيادي استفاده ميشود. در اين راستا هورمون گونادوتروپين جفتي انساني (hCG) به تنهايي (8-5) يا به صورت تركيب با ديگر هورمونها (10،9) كاربرد دارد. در افراد دچار نهانبيضگي با توجه به سن پايين زمان انجام عمل جراحي و عدم وجود هورمون hCG به طور فيزيولوژيك در بدن بيمار، احتمالاً اين هورمون بيش از حد مصرف ميشود كه ميتواند اثرات گستردهاي در تحريك يا مهار رشد سلولهاي ژرمينال يا ساير سلولهاي بافت بيضه و يا فعال نمودن روند آپوپتوز در اين سلولها داشته باشد و پرداختن به آنها و آگاهي از اين اثرات ميتواند در كاربرد آگاهانهتر اين هورمون در بيماران مؤثر باشد.
بررسي مولكولي روند آپوپتوز در بيضه موش صحرايي نشان دهندة وجود مرگ سلولهاي ژرمينال طي فرآيند مرگ برنامهريزي شده سلول ميباشد (12،11). علاوه بر اين، در بيضه آپوپتوز تحت تأثير هورمونهاي آندروژني و گونادوتروپينها تنظيم ميشود (13-11). از ديدگاه هسيتولوژيكي، واكنشهاي التهابي و تغييرات عروقي در بيوپسي بيضه انسان پس از تزريق hCG و نيز در حيوانات گزارش شده است (17-14). افزايش آپوپتوز سلولهاي ژرمينال يك تا چهار هفته پس از درمان با hCG در پسران نهان بيضه گزارش شده است (19،18)، كه در بزرگسالي بر عملكرد توليدمثلي آنها تأثير منفي خواهد داشت (19). در اين مطالعه، تأثير طولاني مدت دوزهاي مختلف hCG بر سطح تستوسترون و تعداد سلولهاي ژرمينال هاپلوئيد بيضه در موش مورد بررسي قرار گرفته است.
در سال 2003 مطالعهاي در رابطه با اثر hCG روي سطح تستوسترون و تعداد سلولهاي ژرمينال در موش صحرايي انجام شده است (20)؛ اما اثرات كوتاه و بلند مدت ناشي از قطع تزريق hCG بر وضعيت سلولهاي ژرمينال، تكثير و بلوغ سلولي و ترشح تستوسترون در موش مطالعه نشده است و لذا مطالعه حاضر اين هدف را در موش مورد بررسي قرار ميدهد. علاوه بر اين، اثرات طولاني مدت اين هورمون روي تكثير سلولهاي ژرمينال نسبت به دوزهاي مختلف از hCG در بيضه موش بررسي شده است.
روش بررسي
گـروهبندي حيوانات:24 موش از نژاد C57BL/6 با سن 15 روز انتخاب و به چهار گروه (يك گروه كنترل و سه گروه آزمايشي) مساوي تقسيم شدند. اين حيوانات از مؤسسه پاستور (تهران، ايران) تهيه شده و در شرايط مناسب در حيوانخانه پژوهشكده ابنسينا تحت شرايط بدون محدوديت آب و غذا نگهداري شدند. به گروههاي 2، 3 و 4، دوزهاي مختلف hCG به ترتيب IU 5، 10 و50 به صورت زيرپوستي در روزهاي 15 و 25 از عمر موشها تزريق گرديد. در اين تحقيق، با توجه به دوزهايي از hCG كه براي درمان كودكان نهانبيضه استفاده ميشود (8-5)، براساس وزن نمونه، معادل دوز مورد استفاده در درمان نهانبيضگي، دوز مورد نياز 4 گروه موشها محاسبه و تزريق شد. جهت تشابه روش تحقيق به تزريق چند مرحلهاي در روشهاي باليني، در اين مطالعه دو تزريق به فاصله زماني 10 روز (در روزهاي 15 و 25 عمر موش) مورد استفاده قرار گرفت.
براي اندازهگيري سطح تستوسترون سرمي در روز 28 و 65، موشها با زايلازين (mg/kg64/0) (Alfasan, Netherland) و كتامين (mg/kg20) (Alfasan, Netherland) بيهوش شده و سلولهاي بيضه براي آناليز DNA به روش فلوسايتومتري آماده گرديد.
اندازهگيري سطح تستوسترون و ارزيابي فلوسايتومتري: سطح تستوسترون سرمي با استفاده از كيت راديوايمونواسي (RIA) (Immunotech, France) اندازهگيري شد. جهت آناليز DNA به روش فلوسايتومتري، بافت بيضه تازه برداشت شده و از تونيكا آلبوژينه جدا گرديد و سپس در بافر فسفات ايزواسمولار (PBS) قرار داده شد. به روش مكانيكي با استفاده از تيغ جراحي تا حد ممكن قطعات بافتي و لولههاي منيساز خرد گرديد و جهت حذف بقاياي سلولي، دو بار با PBS شسته شد. پس از سانتريفيوژ و دور ريختن مايع فوقاني، رسوب حاصل در l2/0 PBS به مدت 10 ثانيه ورتكس گرديد. ضمن ورتكس نمودن، حدود ml1 اتانول 70% بسيار سرد به صورت قطره قطره به رسوب اضافه شد و در نهايت به مدت يك شب در دماي C4 تثبيت شد. سپس نمونهها مدت كوتاهي (30 ثانيه) ورتكس شدند و به مدت 10 دقيقه با سرعت rpm 3000 سانتريفيوژ و محلول فوقاني دور ريخته شد. از آنجا كه مقداري اتانول باقيمانده در ميكروتيوب نبايد بيشتر از ml2/0 باشد، سلولهاي رسوب كرده مجدداً در محلول باقي مانده از اتانول ورتكس شدند. حدود ml1-5/0 محلول رنگ آميزي پروپيديوم آيودايد (PI) (Sigma, USA) به هر ميكروتيوب اضافه و ورتكس شد. اين محلول شامل ml5/8 بافر رنگآميزي (BSA 1/0% در PBS)، ml1 RNAase 1/0% و ml5/0 محلول ذخيره PI (mg/ml1) بود. ميكروتيوبها به مدت 30 دقيقه در دماي اتاق و در تاريكي انكوبه شد. پس از انتقال حدود ml1 از سوسپانسيون حاصل در لولههاي مخصوص دستگاه فلوسايتومتر، هيستوگرامهاي DNA با استفاده از دستگاه فلوسايتومتر (Becton-Dickinson, USA) بدست آمد. سپس دادههاي حاصل با استفاده از نرم افزار Cell Quest آناليز گرديد.
ارزيابي آماري: آناليز آماري با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 5/11 انجام شد. آزمون كروسكالـ واليس جهت مقايسه همزمان گروهها با يكديگر و منويتني جهت مقايسه هر گروه با گروه كنترل به كار گرفته شد و ميزان 05/0p< از لحاظ آماري معنيدار فرض شد.
نتايج
براساس نتايج حاصل از اين تحقيق، سطح تستوسترون در روز 28 در گروههاي آزمايشي در مقايسه با گروه كنترل، با افزايش دوز hCG افـزايش يافت كه بيشتـرين ميزان مربوط به گروه 4 بود (جدول 1). تنها تفاوت بين گروه 4 (بالاترين دوز) و گروه كنترل از لحاظ آماري معنيدار بود. برخلاف روز 28، نتايج حاصل از روز 65 نشان داد كه سطح تستوسترون با افزايش دوز hCG در گروههاي مختلف در مقايسه با گروه كنترل كاهش مييابد. بنابراين گروه 4 حداقل سطح تستوسترون را دارا بود (جدول 1). تفاوت بين هر گروه با گروه كنترل در روز 65 از لحاظ آماري معنيدار نبود.
مقايسه چهار گروه با يكديگر در روز 28 و 65 از لحاظ آماري تفاوت معنيداري را نشان داد. آناليز DNA به روش فلوسايتومتري نشان داد كه سلولهاي ژرمينال در گروههاي آزمايش در مقايسه با گروه كنترل در روز 65 به طور مشخصي كاهش مييابد و گروههاي 3 و4 كاهش چشمگيري نسبت به گروه كنترل در تعداد سلولهاي هاپلوئيد خود نشان ميدهند (جدول 2) و چهار گروه با هم از لحاظ آماري تفاوت معنيداري را دارا ميباشند. اين نتايج نشان ميدهد كه تزريق پيدرپي hCG در زمان قبل از بلوغ به موشها، حتي در دوزهاي بسيار كم، باعث كاهش سطح تستوسترون در زمان بلوغ ميشود. علاوه براين، تعداد سلولهاي هاپلوئيد بيضه نيز بوسيله دوزهاي زياد hCG، به همين گونه تحت تأثير قرار گرفته و كاهش مييابند. واژههاي «زياد» و «كم» به دوزهاي مورد استفاده در اين مطالعه اشاره دارد.
بحث
مطالعات گذشته روي تغييرات هيستولوژيكي بيضه نشان ميدهد پس از تزريق hCG به فرد نهانبيضه، واكنش التهابي در بيضه به وقوع ميپيوندد. اگرچه اين تغييرات برگشتپذير است، برخي تغييرات مانند افزايش تراكم عروقي پابرجا خواهند ماند (6،5). برخي محققان اعلام كردهاند كه درمان با hCG تغييرات محسوس و گاهي مضري را در بخشهاي مختلف بيضه بوجود ميآورد (14). با اين حال هنوز صدمات برگشتناپذير بهخوبي شناخته نشدهاند. برخي مطالعات تأثير درمان با hCG روي باروري آينده را بررسي نمودهاند. افزايش آپوپتوز سلولهاي ژرمينال در بيضه انسان نهانبيضه پس از درمان با hCG مشاهده شده است (19،18) و بيماران نهانبيضه درمان شده با hCG پس از بلوغ حجم بيضه كوچكتري دارند (20،19). همچنين در يكي از اين مطالعات مشخص شده است كه اسپرم بيماران درمان شده با hCG نسبت به بيماران درمان نشده از كيفيت پايينتري برخوردار است (19). به جز اين گزارشات، اطلاعات كمي در مورد تأثير طولاني مدت پس از قطع تزريق hCG بر تعداد سلولهاي ژرمينال بيضه و توليد آندروژنها وجود دارد. فاكتورهاي مختلفي (نظير سن در زمان جراحي و موقعيت بيضه) كه بر تكامل سلولهاي ژرمينال در افراد نهان بيضه تأثير دارند و همچنين مدت زمان طولاني لازم جهت پيگيري اين اثرات، بررسي تأثير طولاني مدت hCG در افراد نهانبيضه را مشكل نموده است.
در مطالعه حاضر از مدل موشي استفاده و نشان داده شد كه به دنبال تزريق hCG با دوزهايي قابل قياس با دوزهاي باليني و سپس قطع اين تزريق، تعداد سلولهاي ژرمينال و توليد آندروژن ابتدا افزايش و در مدت طولانيتر (40 روز پس از آخرين تزريق) كاهش مييابد. بنابراين تا چند روز پس از تزريق hCG رابطه مستقيم بين تزريق hCG و افزايش تستوسترون به چشم ميخورد. با گذشت زمان و كاهش سطح hCG، تحريك سلولهاي لايديگ متوقف و در نتيجه سطح تستوسترون كاهش مييابد كه اين كاهش در موشهاي دريافتكننده دوز بالاتري از hCG بيشتر است. بدين ترتيب براي توليد تستوسترون توسط بيضه موشهاي نابالغ، تحريك مداوم سلولهاي لايديگ توسط هورمون hCG ضروري است. از اينرو تزريق hCG به موش نابالغ اثرات دوگانهاي دارد. بدين ترتيب در مدت كوتاهي پس از تزريق hCG به دليل تحريك سلولهاي لايديگ و ترشح مضاعف تستوسترون، سطح تستوسترون سرمي افزايش مييابد اما در مدت طولانيتر پس از تزريق hGC، سطح تستوسترون كاهش مييابد، چرا كه افزايش تستوسترون فيدبك منفي بوجود آورده و تأثير مهاري بر محور هيپوفيزـ هيپوتالاموس دارد و باعث كاهش سطح آندروژني شده و در نهايت تعداد سلولهاي ژرمينال را نيز كاهش ميدهد. تزريق hCG توليد آندروژن را در بيضه نابالغ تحريك ميكند. با حذف تزريق hCG ، عامل تحريكي براي سلولهاي لايديگ وجود ندارد؛ لذا توليد آندروژن متوقف شده و باعث كاهش شديد آندروژن ميشود كه در نهايت اين كاهش احتمالاً ميزان آپوپتوز سلولهاي ژرمينال را افزايش ميدهد (22).
در اين مطالعه همچنين نشان داده شد كه كاهش ترشح تستوسترون به دنبال حذف اثر تزريق hCG در سطوح قابل مقايسه با دوزهاي باليني، اثرات معكوسي بر جمعيت سلولهاي ژرمينال بيضه دارد. آناليزDNA به روش فلوسايتومتري تكنيكي سريع و حساس بوده كه ميتوان بدينوسيله بلوغ سلولهاي ژرمينال را بررسي نمود (34). در مطالعه حاضر ضمن بلوغ موشها، تعداد سلولهاي هاپلوئيد افزايش يافته كه با كاهش همزمان در سلولهاي ديپلوئيد همراه بود. بنابراين كاهش معنيداري در جمعيت سلولهاي هاپلوئيدي پس از بلوغ موشها در گروه 3 و4 نسبت به گروه كنترل به چشم ميخورد كه احتمالاً معرف از بين رفتن سلولهاي ژرمينال است.
اثراتي را كه hCG در مدت كوتاهي پس از تزريق بر سطح تستوسترون اعمال ميكند قبلاً در موش صحرايي و انسان گزارش شده است (33-31). افزايش وابسته به دوز ميزان تستوسترون سرمي، سه روز پس از آخرين تزريق hCG كه در اين مطالعه مشاهده شد اين گزارشات را تأييد ميكند. اما اطلاعات چنداني در مورد اثرات hCG در مدت طولانيتر پس از قطع تزريق قبل از بلوغ بر توليد آندروژن در دسترس نيست. در مطالعات انجام شده روي انسان، مشاهده شد كه با افزايش ميزان هورمون FSH در افراد بالغي كه در زمان كودكي تحت درمان با hCG جهت رفع نهانبيضگي قرار گرفتهاند سطح تستوسترون طبيعي باقي ميماند (19). در اين مطالعه عليرغم اينكه از لحاظ آماري اختلاف بين گروهها در روز 65 معنيدار نبود، اما نتايج حاصل از آناليز DNA به روش فلوسايتومتري كاهش تعداد سلولهاي ژرمينال هاپلوئيد را نشان ميدهد، كه اثرات كاهشدهنده سطح تستوستروني ناشي از تزريق hCG را اثبات ميكند. اين اثر وابسته به دوز بوده كه بالاترين دوز، تأثير كاهشي بيشتري دارد. اين يافته، كارايي تزريق hCG در كودكان مبتلا به نهان بيضگي را زير سئوال ميبرد. بررسي بيشتر در اين زمينه ضروري به نظر ميرسد.
براساس آناليزهاي مورفولوژيك، كاهش سلولهاي ژرمينال در طي اسپرماتوژنز تقريباً از يك قرن پيش شناسايي شده است (23). اين كاهش در طي اسپرماتوژنز طبيعي باعث كاهشي در حدود 75% تعداد سلولهاي بنيادي در بيضه بالغ ميشود (26-24).
در موش صحرايي، بيشترين كاهش سلولهاي ژرمينال در سه مرحله مجزاي اسپرماتوژنز يعني در طي تقسيمات ميتوزي اسپرماتوگونيهاي تيپ A، در طي تقسيمات ميوزي اسپرماتوسيتها و در طي اسپرميوژنز ديده ميشود (25).
عملكرد ايده آل بيضه بوسيله FSH و آندروژنهاي درون بيضهاي كه در اثر تحريك هورمون لوتئينيزه القاء ميشوند، حمايت ميشود. برداشتن هيپوفيز يا خنثيسازي گونادوتروپينهاي در گردش، تخريب سلولهاي اسپرماتوژنيك را افزايش ميدهد (29-27). علاوه براين، برخي از يافتهها نشان ميدهند كه كاهش سطح تستوسترون سرمي باعث ايجاد آپوپتوز در سلولهاي ژرمينال بيضه خصوصاً سلولهاي هاپلوئيد ميشود (30). از آنجا كه سطح تستوسترون سرمي طي دو بار تزريق hCG افزايش يافته و به دنبال آن پس از گذشت چند هفته به شدت كاهش مييابد (31)، ميتوان گفت كه احتمالاً اين كاهش باعث افزايش آپوپتوز در سلولهاي ژرمينال پس از تزريق hCG شده كه عمدتاً به دليل حذف اثر آندروژني است.
نتيجهگيري
در انسان تغييرات ناشي از تزريق hCG حين نزول طبيعي بيضه به داخل اسكروتوم نيز نشان داده شده است. در اين مطالعه، موشها بيضههاي طبيعي داشته و نهانبيضه نبودند كه نشاندهنده تأثير منفي تزريقات hCG است. اين نكته بايد هنگام استفاده از hCG جهت نهانبيضگي مورد توجه واقع شود؛ چرا كه ممكن است باروري را در كودكاني كه از قدرت باروري خوبي برخوردارند تحت تأثير نامطلوب قرار دهد. اثرات تزريق hCG قبل از بلوغ بر تعداد سلولهاي ژرمينال و توليد آندروژن در بيضه موش بالغ وابسته به دوز است. حتي تزريق دوزهاي پايين از hCG قبل از بلوغ باعث كاهش توليد آندروژني پس از بلوغ ميشود. دوز بالاي hGC به طور مشخص درصد سلولهاي ژرمينال هاپلوئيد در بيضه موش را كاهش ميدهد. از آنجا كه به موش hCG انساني تزريق گرديده است، به دليل اينكه ممكن است سيستم ايمني موش را نسبت به اين تركيب فعال نمايد، تحقيقات بعدي نيز در اين زمينه ضروري به نظر ميرسد. همچنين نحوه اثر و تكامل سيستم هيپوفيز- هيپوتالاموسي بر سلولهاي لايديگ و ترشح تستوسترون نيز بايد مشخص گردد. در تحقيقات آينده ميتوان تزريق LH را جايگزين hCG كرد و نحوه اثرات آن را نيز بررسي نمود. همراه نمودن تزريق hCG و يا LH با FSH يا استراديول نيز ميتواند بر تسريع روند اسپرماتوژنز بدون افزايش آپوپتوز مورد بررسي قرار گيرد. در نهايت اينكه با توجه به اطلاعات قبلي و نتايج اين تحقيق، پيشنهاد ميشود استفاده از hCG در كودكان نهانبيضه خصوصاً در مورد ميزان دوز آن مورد ارزيابيهاي مجدد قرار گيرد.
|
|
ما را در گوگل محبوب کنید